نرم نرمک می رسد اینک بهار

 اکنون ساعاتی  تا تحویل سال نو  نمانده یک حساب سرانگشتی با خودم کردم که ببینم در سالی که گذشت چه کاره بوده ام دیدم پرونده ام سیاه است ، دروغ گفته ام ،غیبت کرده ام ، تهمت زده ام ،خلقی را آزرده ام ،پروردگارا مرا چه می شود من که هر سال با آغاز این عید از تو تحول می خواهم و از گناهان گذشته توبه ،با آنکه نماز را به وقت ، روزه را به موقع و اکثر واجبات و مستحبات را به جا آورده ام ولی .......دیدم یک جای کار می لنگد ،بله مقصر خودم هستم :پرودگارا این ریا و تزویر را ازمن بگیر و از تو می خواهم یک  موقعیت دیگر به من بدهی تا جبران کنم.

عید نوروز را به همه همولايتهاي عزيز تبريک می گويم و اميد وارم سال با موفقيت و سر بلندي در کنار خانواده  داشته باشندو اين شعر بسيار زيبا از فريدون مشيري ،تقديم به شما:

خوش به حال روزگار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه  شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه  رنگین نمی پوشی به کام

باده  رنگین نمی نوشی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن مِی که می باید تهی ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

به یاری خداوند سالی با شادی و نشاط 

بایرامیز مبارک 


 

با هم براي هم 1


چند روز پيش جهت شرکت در خاکسپاری در مراسم يکي از آشنايان بر سر مزارحاضر شدیم و متاسفانه شاهد به هدر رفتن آب مازاد از منبع آب روستا شدم ،با خودم فکر کردم با اين آب چه کارهايي که نمي توان انجام داد ولی حیف، به خودم گفتم اگه هر خانواده اي که بر سر خاک عزيزان از دست رفته شان روزهاي پنج شنبه بر سر مزار حاضر می شوند به همراه خود يک نهال درخت با خود آورده و آن را زير منبع آب با نظم خاصي کاشته چقدر خوب مي شود با اين کار هم يک خدمتي به مردم کرده و هم يک زيبايي و طراوت خاص به روستا مي دهد(تصور کنيد که چقدر زيبا مي شود) مطمئن باشيد بعد از چند سال به يک پارک جنگلي زيبا تبديل مي شود که مي توان با نصب وسايل بدن سازي و يا رفاهي در فازهاي بعدي آن را گسترش داد و اين فقط همت مردم روستا را مي طلبد البته درست است که این طرح با مشکلاتی روبه رو است ولی امکان پذیر است (قابل توجه دهیار و شورای اسلامی روستا) یا علي

در اين متن از عموم مردم روستا ،چه ساکنين و چه دوستاني که مقيم شهرهاي ديگر شده اند خواهشمندم با ارائه پيشنهادات در زمينه آباداني روستا نظرات خود را به صورت خصوصي و يا عمومي در قسمت نظرات همين متن ارائه دهند و ما هم به بهترين نحو ممکن اطلاع رساني و تا حد توان پيگيري مي کنيم .(نظر فراموش نشه.لطفا)

شاداب و تندرست باشيد


اسطوره هاي آسماني

شهید» کسی است که برای برقراری عدالت قیام می‌کند، خود را در راه خدا فدا کرده و برای رسیدن به رضا و وصال محبوب، از هستی خود هجرت می‌کند.

واژه «شهید» در قرآن کریم فراوان به چشم می‏خورد؛ شهید از اسماء حسنای الهی است و در لغت به معنی کسی است که در گواهی ‌دادن خود امین باشد و نیز گفته‏ شده است شهید به معنی کسی است که هیچ چیز از علم او پوشیده نیست و به معنی حاضر هم به کار رفته است.

با فرا رسيدن سال نو ،دوست دارم يه يادي از اسطوره هاي آسماني داشته باشم .يادمون باشه که چندين سال پيش هزاران جوان که الان در بين ماها نيستند، عيد نوروز را در جبهه هاي جنگ گزراندند .دوست دارم به آنها بگم که ما هميشه به يادشون هستيم و اکنون کوچکترين کاري که مي تونم انجام بدهم اينه که توي وبلاگ فرا رسيدن بهار راپيشاپيش به خانواده هاشون تبريک بگم و بهشون بگم که فرزندان ،پدران ويا ...شما افتخارآفرينان ميهن  بودند و درست که اونها در بين ماها نيستند اما يادشون هميشه در ذهنها و در تاريخ باقي خواهد ماند.

راستي آخرين پنجشنبه سال قراره غباروبي و عطر افشاني مزار شهدا انجام بشه

اميدوارم خانواده هاي شهدا سالي پربار همراه با سلامتي و تندرستي داشته باشند.

موفق و سربلند باشيد

تاريخچه چهارشنبه سوري

در جواب دوستمون آقا محمد جعفر، بايستي اين را متذکر شوم که مگر چند تا از اين جشنهاي باستاني  براي ما باقي مانده است ،در کشور چين هم مثل اين جشن وجود داره که باعث گسترش صنعت توريسم شده است و يا انواع جشنهاي ديگر در کشورهاي مختلف که ريشه در تاريخ آنها دارد و درست است که هر رسم را نمي توان گسترش داد ولي اگر اين رسم هم مشکلي داشت تا کنون مانند خيلي از رسمهاي ديگر دوام نمي آورد و به ما منتقل نمي شد و البته درست است که اين رسم در حال تغيير شکل است ولي ما مي توانيم با انکار نکردن آن به رسمي زيبا آن را  سوق دهيم البته منظور از ما ،کارشناسان و تاريخ دانان مي باشند که با يک اجماع در اين موضوع مي توانند از خطرات و همچنين از تحريفات آن جلوگيري کنند. در اينجا لازم دانستم که مطلبي را از سايت عصر ايران داخل وبلاگ بگزارم تا شايد شما متقاعد شويد:

یك دسته از جشن‌های اقوام آریایی، جشن‌های آتش است كه از میان دو جشن سده و جشن چهارشنبه سوری از شهرت بیشتری دارد. جشن آذرگان و جشن شهریورگان نیز از جشن‌های آتش بوده‌اند كه فراموش شده‌اند.
 
به گزارش آفتاب، جشن سوری یا چهارشنبه سوری كه اینك در شب چهارشنبه آخر سال با مراسم و آداب ویژه‌ای برگزار می‌شود، یكی از جشن‌های پرشكوه و سرشار از مراسم و شعایر بوده است.

شواهد دلالت بر آن دارد كه این جشن از اوایل قرن هفتم هجری به دست فراموشی سپرده شد، سپس با عناوینی دیگر از سده‌های دهم معمول شد.
 هاشم رضی در كتاب گاه شماری و جشن‌های ایران باستان، درباره چهارشنبه سوری می نویسد: «ایرانیان در یكی از چند شب آخر سال جشن سوری را كه عادت و سنتی دیرینه بود، با آتش‌افروزی همگانی برپا می‌كردند.

اما چون اساس تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود كه ماه را به چهار هفته با نام‌های كنونی روزها بخش كنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال چنین جشنی برگزار نمی‌شد. روزشماری كنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد. بی‌گمان سالی كه این جشن به شكلی گسترده بر پا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده است و چون در روزشماری تازیان چهارشنبه نحس و بدیمن به شمار می‌آمده از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و بدین وسیله می‌كوشیدند نحوست چنین شبی را از بین ببرند.»
 یكی از مراسم قابل توجه در شب چهارشنبه سوری و سایر مراسم زرتشتیان، فراهم آوردن آجیل مشكل گشاست. زرتشتیان به این آجیل هفت مغزینه لرك می‌گویند.

این آجیل كه به آجیل گهنبار هم معروف است شامل هفت مغزینه یا میوه خشك است: پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، انجیر و خرما كه گاهی در لابه‌لای این آجیل تكه‌های كوچك نبات و نارگیل هم دیده می‌شود. این آجیل در مراسم مختلف زرتشتیان از جمله: آفرین گان‌ها، گهنبارها، جشن‌خوانی، جشن‌نوزادی و در مراسم سدره پوشی و سایر اعیاد به مدعوین داده می‌شود .

شاداب و تندرست باشيد.

 

عکسهاي ساختمانهاي قديمي روستا

 با  سپاس از دوستاني که اين عکسها را براي ما ارسال کرده اند

ادامه مطلب را حتما کليک کنيد اين عکسها واقعا ارزش ديدن داره(نظر يادتون نره)

ادامه نوشته

چهارشنبه سوري

يکي از آيين‌هاي سالانه‌ي ايرانيان چهارشنبه سوري است. ايرانيان آخرين سه‌شنبه‌ي سال خورشيدي را با بر افروختن آتش و پريدن از روي آن به استقبال نوروز مي‌روند.

 اي کاش به جاي اينکه اين صحنه هاي بسيار ترسناک از  خطرهاي چهارشنبه سوري را در تلوزيون آن هم در ساعاتي که بچه ها پاي برنامه هاي آن مي باشند نمايش داده نمي شد،يک فرهنگ سازي درست انجام مي شد و اين رسم قديمي و زيبا بدون خطر برگزار مي شد تا خداي ناکرده به کسي آسيبي نرسد.به خاطر همين برنامه ها جوانان حريصتر مي شوند و دست به کارهاي خطرناک مي زنند.اميد وارم که سيما با تهيه برنامه مدون به فرهنگ سازي در اين زمينه پرداخته و از به بار آوردن خطرات ناگوار جلو گيري کند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي‌شود. مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمي را برگزار مي کنند که ريشه‌اش به قرن‌ها پيش باز مي گردد.
مراسم ويژه‌ي آن در شب چهارشنبه صورت مي‌گيرد براي مراسم در گوشه و کنار کوي و برزن نيز بچه‌ها آتش‌هاي بزرگ مي افروزند و از روي آن مي پرند و ترانه (سرخي تو از من ، زردي من از تو ) مي‌خوانند.

مراسم چهارشنبه سوري:
بوته افروزي
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته‌هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي‌كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي‌شوند و بوته‌ها را آتش مي‌زنند.
در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته‌هاي افروخته مي‌پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه‌هايي مي‌خوانند: "زردي من از تو ، سرخي تو از من"، "غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا"، "اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده"
خاکستر چهارشنبه سوري، را نحس مي‌دانند، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و ييماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

قاشق زني
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه‌اي مسين برمي‌دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي‌افتند و در برابر هفت خانه مي‌ايستند و بي‌آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي‌داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه‌هاي آنان مي‌گذارد.
اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي‌اندازند و براي خوشمزگي به قاشق زني در خانه‌هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي‌روند.

آش چهارشنبه سوري
خانواده‌هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه‌ي آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي‌پختند و آن را اندكي به بيمار مي‌خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي‌كردند.

 

روستاي قمیشلو با نرم افزار ویکی مپ

http://wikimapia.org/#lat=32.0476609&lon=51.4688873&z=16&l=16&m=b&tag=949

با کليک کردن ر روی لینک فوق و همچنین بر روي نقطه مورد نظر زوم کرده و البته امکانات ديگه اي هم داره که مي تواند با کارکردن بيشتر متوجه آنها شويد و همچنين کل دنيا را مي توان با اين نرم افزار ديد(نظر يادتون نره)

با زنده ياد دکتر شريعتي

زندگی چيست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ايمان و دوست داشتن .

به سه چیز تکیه نکن:غرور، دروغ و عشق-آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد

مسجد و کفش:ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم

 تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم.

و اکنون دسته بندي آدمها از نظر دکتر شريعتي:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 ٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 ٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 ٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

به نظر شما  از کدام دسته آدمها هستيم

 

زیر میزی

براثرشکستگی پای پدرم به یکی از بیمارستانهای نزدیک روستایمان مراجعه کردیم و در آنجا پزشک معالج بعد از معاینه گفت که نیاز به عمل دارد ولی ابتدا بایستی ابتدا حق الزحمه(زیر میزی) مرا پرداخت کنی و ما هم با اکراه آن را پرداخت کردیم بعد ما را به یکی از اتاقهای بیمارستان هدایت کردند .درآنجا صدای ناله یک پیرمرد مرا متوجه خود کرد ازدختری که کنار او ایستاده بود پرسیدم مشکل پیرمرد چیست ؟ او گفت که پدرم است و دو شب پیش بر اثر تصادف پدرم که سوار بر الاغ بود با یک موتور سوار ،پدرم از الاغ واژگون شده و کتف او شکسته و اکنون 2 روز است که ما اینجا هستیم ، شخص موتور سوار به روستا ،جهت تهیه پول مراجعه کرده . گفتم مگر نمی دانستی که پول نیاز می شود . به من گفت آخه دکتر از ما پول زیر میزی خواسته و تاکید کرده که اگه پول را نیاوری من عمل نمی کنم .

چرا؟ چرا؟چرا؟ ما ایرانی هستیم ،ما وجدان داریم ،ما مسلمان هستیم ........ اینها سوالاتی بودند که در ذهن من رد و بدل می شد

آن پیرمرد با آن ناله هایش تا فردای آن روز که ما از بیمارستان مرخص شدیم هنوز آنجا بود .

در این که همه پزشکان مثل هم نیستند شکی نیست و لذت بخشتر از همه چیزنجات آدمها است، که این هم پزشکان این مرز و بوم به بهترین نحو ممکن انجام می دهند،ولی ای کاش این پدیده زشت به صورت علنی رواج پیدا نمی کرد شاید هم آن دسته از پزشکان حق داشته باشند ولی....

شاید برای کسانی که بیمه تکمیلی دارند ویا دستشان به دهانشان می رسد مشکلی نباشد ولی یک روستایی .......درکش برای کسانی که این کار را می کنند سخت است ولی بخدا قسم این متن  واقعی بود.

من یک روستاییم و شاید هم این حرف دل هزاران روستایی و یا شهری باشد .

از آن دسته از پزشکانی که این کار را می کنند خواهشمندم که یک نگاهی به زیردست هم بیندازند .خداوند شاهد اعمال ماست

بنی آدم اعضای یک دیگرند    که در آفرینش ز یک گوهرند  

نوشته رهی

نگهداري يک سم در خانه

گیاه بسیار خطرناک "دیفن باخیا" که اکثر جا هادر منازل و دفاتر نگهداری می شود بسیار سمی بوده و می تواند به مرگ افراد بویژه کودکان منجر شود.

 به گزارش آخرین نیوز، در صورتی که قطعه ای از برگ آن خورده شود انسان را می کشد - دست زدن به برخی از انواع آن بعد از تماس با چشم انسان را کور می کند.

  این گیاه مانند برگ انجیری بسیار سمی است و باید از دسترس نوزادان و کودکان نوپا که احتمال می دهید برگ های آن را به دهان بگذارند، دور نگهداشته شود در صورت بلعیده شدن، به دهان و زبان آسیب می رساند و شخص قادر به تکلم نیست.

 نام  اصیل این گل ، دیفن باخیا است که اشاره به سمی بودن برگ آن دارد. گیاهی است برگ زینتی. زادگاهش برزیل است. ساقه‌ها نرم و آبکی و نقش و رنگ برگها سبز رنگ بوده و آراسته به لکه‌های سفید کرمی و زرد کمرنگ است که از دو طرف برگ دیده می‌شوند. ساقه‌ها غالبا بدون انشعاب و برگهای انتهایی همیشه در حال رشد و فعالیت می‌باشند و برگهای پایینی به تدریج ریزند و ساقه حالت سخت به خود می‌گیرد. نسبت به عدم تهویه هوای اتاق و آبیاری بیش از اندازه حساس است.