عکس قديمي پدر و پدر بزرگها در هفته نامه پرتو مهر

دوستان اطلاع داشته باشند که همان گونه که هم شهري هاي عزيز قول چاپ اين عکس را در هفته نامه پرتو مهر اصفهان داده بودند به قول خود عمل کرده و عکس در ارديبهشت ماه جاري چاپ گرديد.

جهت دسترسي به اسکن هفته نامه پرتو مهرآموزش پرورش اصفهان ادامه مطلب را کليک کنيد

ادامه نوشته

25 ارديبهشت روز جهاني بزرگداشت فردوسي

روزی از حسنین هیکل پرسیدند شما مصریان با آن پیشینه ی درخشان فرهنگی چه شد که عرب زبان شدید؛ گفت ما عرب زبان شدیم برای اینکه فردوسی نداشتیم .

فکرش را بکنيد ،اين فارسي گفتاري که اکنون ما صحبت مي کنيم با گفتار ۱۰۰۰ سال پيش تقريبا يکي است و اين حاصل کوشش فردوسي و امثال فردوسي بزرگ مي باشد.

به راستي شما چند بيت از شاهنامه را از بر هستيد؟

آيا در خانه کتاب شاهنامه را داريد؟

بيا تا جهان را به بد نسپريم
به كوشش همه دست نيكي بريم
نباشد همي نيك  و بد پايدار
همان به كه نيكي بود يادگار

برگزاري دوازدهمين يادواره شهدا در روستاي قميشلو

ياران چه غريبانه        رفتند جاودانه

روز پنج شنبه 22/2/1390 ساعت 15 در مسجد چهارده معصوم روستا ، دوازدهمين يادواره شهدا 8 سال دفاع مقدس روستا برگزار گرديد

در اين يادواره که با حضور جمع کثيري از مردم روستا وهمچنين مقامات نظامي و سياسي شهرستان دهاقان و شهرضا و شهر گلشن وهمچنين ميهماناني از  روستاهاي همجوار برگزار گرديد، فضايي خاص حکم فرما بود

سخنران، جناب سردارملائي فرمانده گروه دهم پندافد هوايي شهرضا با اشاره به رشادتهاي مردم روستا در جنگ هشت ساله و ارائه آماري از آن(25 شهيد ،50 جانباز ،5 آزاده)به تمجيد از مردم روستا پرداخت و همچنين روايتهايي از وقايع صدر اسلام... و در ادامه سرهنگ محمد قاسمي روايتهايي از گروه  تفحص که خود در آن حضور داشت، بيان کرد ،و خاطرات بسيار تاثير گزاري از جمله پاي قطع شده در داخل پوتين به همراه پلاک آن شهيد که مشخص کننده هويت او بود  و مطلع کردن مادر آن بزرگوار، را بيان کرد که از نظر اينجانب بسيار تاثير گزار بود .در ادامه قابهاي يادبود از طرف برگزار کننده گان ستاد به خانواده هاي شهدا اهدا گرديد.روحشان شاد

ببار اي باران ببار

ديروز تو خونه نشسته بودم که متوجه صداي يکي از زيباترين ملودي هاي جهان طبيعت شدم ،بله بارش باران ،نمي دونم چه رازي تو بارانه که با بارش آن براي لحظه اي هم که شده تمام مشکلات و معضلات اجتماعي مون از يادمون ميره ،غمها ،کينه ها، کدورتها و در کل، آدم احساس آرامش ميکند ،اي کاش(( چتر)) اختراع نمي شد تا آدمها از بارش باران بيشتر لذت مي بردند ،ديروز وقتي که باران مي باريد يادم به شعر دبستان(باز باران ،با ترانه،با گهرهاي فراوان.....) و کودکي خودم افتادم واقعا چقدر لذت بخش است .

پدرم و اکثر آدمهاي قديمي روستا باران بهاري را قنوش مي گويند و بر اثر تقسيم بندي خاص ،روزهاي خاص منتظر باران هستند (البته در شهرها و روستاهاي ديگر جستجو نکردم، شايد بر اثر مناطق جغرافيايي فرق کنه البته در لغت نامه استاد دهخدا آمده است که: به باران های فصلی در شهرستان شهرضا و مناطق اطراف قنوش می گویند . چون در قدیم کشاورزی یکی از شغل های اصلی مردم شهرضا بوده است اين تقسيم بندي صورت گرفته است)

پدرم روزهاي بارش باران را بدين صورت معرفي مي کند(( 5 روز بعد از اولين روز بهار و به همين ترتيب 9 ،17 ،25 ،36 ،45 ،55 ،65، 75 روز بعد از اولين روز بهار))جالبه دقيقا در همين روزها آسمان تيره شده و ابر بهاري در اکثر مناطق شروع به بارش ميکنه

پروردگارا ،با تدبير و صلاح ديد خود ما را از اين لذت بهره مند ساز آمين

 اين شعر زيبا تقديم به دوستاران

باز باران باريد، خيس شد خاطره ها، ‌مرحبا بردل ابري هوا،‌هركجا هستي باش، ‌آسمانت آبي و تمام دلت از غصه و غم ها خالي ..شاعر (؟)

نکته های کوچک برای زندگی بهتر

 

1- هر گز زمان را برای استفاده از گردش های بدون هزینه از دست نده.

2- اگر از کسی خواستی کاری برایت انجام دهد ، بگذار به شیوه خود آن را انجام دهد .

3- گه گاهی در قبر ستان های قدیمی قدم بزن و نوشته های روی سنگ قبر آنها را بخوان.

4- شور و شوق هایت را در برابر منفی بافی های دیگران حفظ کن.

5- همیشه آمادگی آن را داشته باش تا اگر کسی در مورد مکان های دیدنی زادگاهت از تو بپرسد ، بتوانی سه یا چهار جای بسیار دیدنی را به او معرفی کنی.

6- به محض این که از سفر طولانی برگشتی به والدینت تلفن کن.

7- اگر کسی را می شناسی که ورشکسته شده و تنها مانده است ، هر مبلغی که می توانی در پاکت بگذار و بدون نام و امضا برایش پست کن.

8- وقتی چیزی را از ظرفی به ظرف دیگر انتقال می دهی این کار را روی ظرف شویی انجام بده.

9- یک بار در سال رئیست را به نهار دعوت کن.

10- برای لو کو موتیو ران ها دست تکان بده .

11- پارو زدن و هدایت قایق های پارویی را یاد بگیر.

12- تا آنجا که می توانی کمترین زمان را با زن و شوهر هایی که دایما از یکدیگر انتقاد می کنند بگذران.


 

فاطمه ، فاطمه است

وی در همه ابعاد گوناگون ((زن بودن)) نمونه شده بود.

مظهر یک دختر در برابر پدرش

مظهر یک همسر در برابر شویش

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش

مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه ، فاطمه است.........


برگرفته از کتاب(( فاطمه ،فاطمه است)) دکتر شريعتي

تاريخچه روستاي قميشلو

چند سال پيش براي تهيه قدمت تاريخي روستا اقدام کردم ولي متاسفانه به دليل برخي مشکلات نتوانستم آن را به پايان برسانم حال در اين بخش سعي کردم که با مشارکت دوستان يک تاريخچه اي از روستا تهيه کنم و به ديد عموم بگذارم واي کاش چندين سال پيش يکي اين کار را کرده بود تا تاريخي دقيقتر، از پيشينيان نمان داشته باشيم و اگر ما هم اين کار را نکنيم بچه ها و نوادگان ما به ما ايراد مي گيرند که چرا اين کار را نکرده ايم و با گذشت زمان اين کار مشکل تر خواهد شد.اکثر روستاها داراي تاريخچه مي باشند و حيف است که ما چنين کاري را نکنيم.

شما دوست گرامي مي توانيد با ارائه نظرات خود در همين بخش و يا به صورت ايميل، جهت تهيه اين تاريخچه ارزشمند روستايي از بزرگان فاميل و يا از کتب مختلف بهره جسته و به ما کمک کنيد .خواهشمند است که به دور از حدث و گمان نظرات را براي ما ارسال کنيد .به ياري خدا در آينده ما با توجه به نظرات شما دوستان و مطالب خود، آن  را ويرايش کرده و قبل از انتشار اين موضوع به صورت عمومي، ابتدا با بزرگان روستا به اجماع کامل رسيده و بعد  در وبلاگ نمايش خواهيم داد

مطالبي که ما نياز داريم:

قدمت روستا

علت انخاب اين اسم براي روستا و انتخاب اين مکان براي سکونت

طوايف ساکن در روستا

تاريخچه گويش در روستا(فارسي،لري،ترکي،گرجي و...)

شغلهاي قديم روستا - مراسم هاي خواص – غذاهاي خواص

با سپاس از کليه دوستاني که با نظرات مفيد و ارزنده ما را ياري مي کنند

چهره زشت نفرت

معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند. در کیسه ی بعضی ها ۲، بعضی ها ۳ و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود.

معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند.

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند…

معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد:
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟