آشنایی با روستاهاي همجوار(همگينhamgin )

روستاي همگين

اين روستا در جنوب روستاي قميشلو واقع شده است و در مسير دهاقان بروجن قرار دارد.

دهستان  همگین  ازتوابع شهرستان دهاقان و در ۳۵ کیلومتری شهرضا قرار دارد . یکی از روستاهای بزرگ و بسیار قدیمی و تاریخی منطقه می باشد. با آب و هوای بسیار دلکش کوهستانی و باغهای سیب و زرد الو و مزارع سرسبز گندم -جو ـ لوبیای چیتی -دارای خاکی مرغوب که اگر بارندگی فراوان باشد و کشاورزان مشکل آب نداشته باشند مستعد کاشت و برداشت انواع محصولات کشاورزی با کیفیت قابل توجه خواهد بود .  از ویژگی های منحصر به فرد این روستای زیبا ترکیب یکرنگی از چندین قوم و نژاد است که در سالهای دور به هم امیخته و همانطور که از نام روستا مشخص است به صورت یکرنگ و همگن در کنار هم زندگی می کنند . زبان مردم روستا فارسی بدون لهجه است که مردم این دیار را با سایر روستا های شهرستان متمایز کرده است . وجود آثار تاریخی چون بند گبری (سد خاکی بر روی رودخانه شوراز عهد ساسانیان )و خانه های گبری بر سر کوههای سر به فلک کشیده و  آداب و رسوم خاص و دیدنی مردم  حاکی از قدمت و دیرینگی روستا دارد .

 پنج کیلومتری جنوب روستا  مناظر -درختان تنومند قدیمی وچشمه ای زیبا با آبی سرد و بدون املاح (شبیه آب مقطر ) به نام چشمه علی در میان کوههای سر به فلک کشیده ی البرز چشمهارا می نوازد . اطراف چشمه به همت شورای روستا  تسطیح و بهینه سازی و جهت اسکان مسافران آماده شده و امکانات  بهداشتی نیز موجود است .

اهالی روستا عقیده ی خاصی به چشمه علی دارند و معتقدند که این چشمه ی همیشه جوشان (حتی در خشکسالی های ممتدنیز آب چشمه جاری بوده است) معجزه ی عصای امام هشتم رضا (ع) است که در موقع عبور از منطقه وسفر به سمت خراسان  این چشمه به وجود آمده است. مردم برای برآورده شدن حاجات خود پختن آش نذری در کنار چشمه و خوراندن به مسافران را نذر می کنند.

رسمی از گذشته در بین اهالی وجود داشته که در سالهای کم باران گاوی را با جمعآوری پول ونذری مردم خریداری و پس از نماز بارن به دور چشمه علی می چرخاندند و  سپس آنرا سر چشمه قربانی  و گوشت آنرا بین همه ی اهالی تقسیم می کردند .اینکار را در گذشته آنقدر با خلوص نیت انجام می دادند که پس از آن حتما باران می بارید .   در ماه اردیبهشت شکوفه های باغهای سیب و زردالو منظره ای بس زیبا و دلکش آفریده است .

 

آمار رسمی جمعيت روستا بر اساس سرشماری سال 1385 , تعداد خانوار : 409

عنـــوان

كــــل

با ســـواد

بی ســـواد

كل جمعيت

1435 نفر

1020 نفر

272 نفر

جمعيت مردان

740 نفر

555 نفر

108 نفر

جمعيت زنان

695 نفر

465 نفر

164 نفر

گزيده اي از سخنان نادر شاه

- میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

-سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

- تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .

- باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

-از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

- اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

- خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


- وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

- هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...

- شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

-فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

- کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

- هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .

- لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

- برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

-: گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

-کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  .

((يادش گرامي و خاطرش براي هر ايراني زنده))

خداوند الموت

چندي پيش به پيشنهاد يکي از دوستان کتاب خداوند الموت که در مورد زندگي حسن صباح است را خوانم که تاثير بسيار زيادي داشت البته اين را بايستي متذکر شد که اين کتاب تاريخي مانند صدها کتاب تاريخي ديگر نمي توان منبع قرار داد، ولي زيبايي هاي خاص خود را دارد که خواننده را ميخکوب مي کند.

 واژه "الموت " یا همان ترکیب دو واژه " اله + اموت " ال،ه،الف،م،و،ت-1-30-5-1-40-6-400 به حساب ابجد با سال ورود حسن به دژ یعنی 483 ق برابر است.الموت منطقه ای واقع در جنوب غربی دریای مازندران بود که منطقه ای کوهستانی بشمار می آید و در دنیای قدیم یکی از مراکز بزرگ داروسازی بشمار میرفت. حسن صباح که در الموت زندگی میکرد یک آریایی نژاد محسوب میشد و پیروانش اسم او را بدون علی ذکره السلام  بر زبان نمی آوردند و همچنین او را خداوند الموت مینامیدند

کتاب خداند الموت را پل آمير نوشته است و آقاي ذبيح الله منصوري آن را ترجمه کرده است .به نوشته آقاي منصوري:

"برداشتی که در این کتاب از نهضت حسن صباح شده، غیر از آن است که تا امروز در کتب دیگر راجع به فرقه اسماعیلیه نوشته اند و از آنچه نویسنده این کتاب میگوید چنین استنباط میشود که نهضت حسن صباح، فقط یک نهضت مذهبی نبوده و آن مرد میخواسته که ایران را از تحت سلطه خلفای عباسی یا کسانی که از سلاطین و امرای محلی ایران بودند اما از خلفای عباسی گوش شنوا داشتند، برهاند." نویسنده این کتاب پل آمیر در بخش پایانی میگوید: "با اینکه دوره قدرت الموت بیش از 95 سال طول نکشید زبان فارسی بوسیله باطنی ها خیلی توسعه یافت و زبان عربی را عقب زد و در ایرانیان حس مناعت ملی که قرن ها خوابیده بود بیدار گردید." 

 از نکات زيباي اين کتاب مي توان به روشهاي ترور خاص شيرزاد قهستاني (از پيروان حسن صباح) براي مخالفان خود ،تمرينهاي ورزشي خاص ، همچنين زنده نگه داشتن شاهزاده براي مقاصد سياسي بعدي،سبک قلعه سازي آنها و صدها نکته نهفته ديگر که با خواندن آن متوجه مي شويد،اشاره کرد

در صورت تمايل به خواندن اين کتاب مي توان آن را از کتاب فروشي هاي معتبر در خواست کرد که با اين کار علاوه بر کمک مالي که به ناشر مي شود مي توان در حفظ آثار نشر اين مرز و بوم سهيم بود. اگر در هر صورتي تهيه آن مشکلي داشتيد،مي توان آن را از لينک زير دانلود کرد:

http://ketabnak.com

عکسي قديمي از پدر و پدربزرگها

با سپاس آقايان حاج عبدا... رفيعي-عبدالحميد ورپشتي-عبدالرحيم صادقيان

معرفي اسامي اين عکس فوق العاده زيبا که توسط دوستان صورت گرفته است احتمال خطا در تشخيص داخل عکس بسيار زياد مي باشد و اگر خطايي و يا اسامي که شناسايي نشده اند، وجود دارد،خواهشمند است که در نظرات ما را ياري کنند .با سپاس از کليه دوستاني که ما را با نظرات ياري کرده اند

لازم به ذکر مي باشد که به همت آقاي صادقيان اين عکس در هفته نامه پرتومهر اصفهان (آموزش و پرورش)در ارديبهشت ماه سال جاري به چاپ رسيد و اسکن هفته نامه در وبلاگ موجود مي باشد.

از بالای عکس دانش آموزان از صف اول از راست به چپ
1-حاج محمدحسین صادقیان 2- ؟ 3-نادعلی متین 4-حاج قوام قوامی 5- مرحوم مصطفی قوامی 6- ؟ 7-محمدرضاداتلی بیگی 8-؟9-حاج یداله ورپشتی 10- ابراهیم برزگر 11- حاج بمانعلی یوسفی 12-حاج ولی اله قوامی 13-؟14-؟

ردیف دوم ازراست به چپ 1- مرحوم خدادادورپشتی 2- حاج هرمز ورپشتی 3- خدادادداتلی بیگی 4- حاج اکبرقوامی 5- حاج فتحعلی ورپشتی 6- حاج عوضعلی احسانی 7- مرحوم جهانگیررفیعی 8-محمدقلی رفیعی 9- قدرت اله احسانی 10-حاج عزت اله احسانی 11- مرادداتلی بیگی 12-محمدرضاورپشتی 13-یوسف صادقیان
ردیف سوم ازراست به چپ 1-محمدابراهیم داتلی بیگی 2- مهدیقلی احسانی 3-الله بخش احسانی 4- عزت اله داتلی بیگی 5- ؟ 6- ایرج احسانی 7-بهرام احسانی 8- حاج محمدیوسفی 9-محمدرضاورپشتی (نظرعلی) 10-؟ 11-؟ 12- نادعلی پرکان 13- محمدقلی رفیعی

ردیف چهارم ازراست به چپ :1- مرحوم استادکاظم صادقیان 2-؟ 3- حاج اسفندیارضامنی 4- مرحوم حاجعلی احسانی 5- الله بخش احسانی 6- حاج مصطفی احسانی 7- ؟ 8- حاج علی بازداتلی بیگی 8- قربانعلی قادری 9- ؟10-؟ 11-؟ 12-؟ 13_؟

ردیف پنجم ازراست به چپ: 1- حاج اسداله احسانی (ناصرقلی) 2- سیدرسول داتلی بیگی 3- آیت اله احسانی 4- مرحوم قربانعلی قوامی 5- ابراهیم داتلی بیگی 6- ؟ 7-علمدار رفیعی 8- حاج عبداله رفیعی 9- عبدالحمید ورپشتی 10- حاج علی بازاحسانی 11- ؟ 12-؟ 13 مرحوم فریدون داتلی بیگی 14- حاج مهراب صادقیان
ردیف ششم ازراست به چپ: 1-حاج حبیب اله رفیعی 2- مرحوم حاج ابوالقاسم قوامی 3- آقای عبدالکریم ناظم (مدیرمدرسه ) 4- حاج آقارفیعی (کدخدای وقت روستا) و5- آقای مدرسی معلم) .

نعمت خداوند

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد…

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند…

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.

 

اعداد ترکي

چند روز پيش با يکي از فاميل  مسن  داشتيم ترکي صحبت مي کرديم  که ايشون يک عدد ترکي (70 يتميش) را به من گفت و من هر چه فکر کردم نتوانستم بفهم که يتميش چندتا ميشه، اونجا بود که فهميدم ،اي واي گويش محلي هم داره مثل خيلي از چيزهاي ديگه فراموش ميشه .گرچه در روستا اعداد را بيشتر به شکل فارسي به کار مي برند ولي اين دليل نميشه که فراموش بشه ،حال وظيفه خود دانستم که يک ياد آوري باشه واسه دوستان (در رديفهاي زير اعداد به شکل فارسي،ترکي و تلفظ آن به صورت انگليسي آن آمده است. اميد وارم مفيد واقع بشه)

بیر = یک=bir
دو = ایکی=
iki

سه = اوچ=och

چهار = دؤرد=dord

پنج = بئش=besh

شش = آلتی=alte

هفت = یئددی=yed de

هشت = سککیز=sak kez

نه = دوققوز=dog goz

ده = اون=on

دوازده = اون ایکی= on iki

شانزده = اون آلتی=on alte

بیست = اییرمی=yerme

سی = اوتوز-otoz

چهل = قیرخ=gerkh

پنجاه = اللی=al li

شصت = آلتمیش=atmesh

هفتاد = یئتمیش=yetmesh

هشتاد = سکسن=hashtad

نود = دوخسان=dokhsan

صد = یوز=yoz

سیصد = اوچ یوز=och yoz

هزار = مین=min

 نظر یادتون نره